اسفند ؛
عین ِ پنجشنبه هاست .
که همیشه صدبار قشنگ تر از جمعه هاست !
اصلا از همون شروعش قشنگه
حس بوی بهار از پشت پنجره
و آفتاب ِ گرم و بی جون از لای پرده ها روی پوست سرد خونه...
شور ِ قشنگ چهارشنبه سوری
اسفند یعني یک سال دیگه
یعنی یه شانس دیگه
* خیلی خوشحالم از اینکه امروز اولین روز اسفند هست . کلا زمستونو خیلی دوست دارم و اسفند هم که دیگه جای خود داره .
پ.ن 1 : می دونی قشنگ ترین احساس چه وقتیه ؟!وقتی برمیگردی یواشکی بهش نگاه کنی،میبینی که اونم داشته بهت نگاه میکرده....!
* واایی حامد خان ما رو میگه ها...میدونی این متن رو خوندم یاد چه روزی افتادم ؟ یاد روز امتحان روش افتادم که تو یکی دو تا صندلی جلوتر از من وایساده بودی و من سرم رو بلند کردم که ببینمت ، دیدم تو هم داری منو نگاه میکنی..[وااای که بهترین حس دنیا بود] و بعد که نگاهامون تو همدیگه گره خورد هر دوتامون خجالت کشیدیم و زودی سرمون رو انداختیم پایین...حامد خان ...؟!هی میگم این هفته پاشم بیام ببینمت ولی جور نمیشه . حامد خان ...؟!بچه ها میگن از همه لحاظ خیلی تغییرکردی.میگن خشن شدی...؟!چرااا؟!
پ.ن2 :الان چند وقتی میشه که یه پست خیلی خوب در مورد جناب حامد خان نوشتم . ولی هرکاری می کنم ، نمی تونم ثبتش کنم . اصلا دست و دلم به ثبتش راضی نیست :) هنوز درگیرم باهاش :)
* وقتی اینو نوشتم یاد شعری از هوشنگ ابتهاج افتادم که میگه :"نشود فاش کسی انچه میان من و توست/تا اشارات نظر نامه رسان من و توست /گوش کن با لب خاموش سخن میگویم ....
پ.ن3 : تو این ماه ، تو این بهمن ماه ؛ خیلی اتفاقای خوب و بد افتاد و هیچ کدوم ثبت نشده باقی موندند . از تولد رفیق و رفت و امدها تا تصادف کردن من و اتفاقات خانواده . ولی .../.
برچسب:
نویسنده: پرهام حیدریان