گفت : آدم ها دو جور گریه دارن ؛
وقتی که غمگینن و
وقتی که خیلی خیلی غمگین...
گفتم : خب مگه اینا فرقی هم دارن؟
گفت : اره ، دومی دیگه اشک نداره...
پ.ن:اومدم مثلا از حال خوب این چند روزم بنویسم از دوستام،از دورهمی که قراره بعد شش هفت سال اتفاق بیفته، از حامد خان،از خوابم،از تیر ماه که گذشت و من نتونستم پستی ثبت کنم،از تیر ماهی که خوب بود از همه چی؛ولی امشب به طور ناباورانه ای بدجور ریختم بهم و دیدم این نوشته خیلی خوبه و خیلی شیک به حال من میخوره.و طبق این نوشته من جز دسته دوم قرار دارم.
پ.ن:می دونی به یه جایی از زندگیم رسیدم که بن بست نیستا راه هست ولی من مقصدی ندارم.
پ.ن: خدایا این یه نفر رو تو به راه راست هدایت کن.درسته اون ازت کمکی نمیخواد و غرق شده تو خیلی چیزای تهی ولی خدایا تو کمکش کن.سه سال دیگه وارد مرحله تازه زندگیش میشه و هیچی به هیچی...
برچسب:
نویسنده: پرهام حیدریان