خرید بک لینک

درباره سایت

00:00:30

امکانات وب

" وقتی تو میخندی دنیا ماله منه

هرجا که تو باشی پیشت جای منه "

* این آهنگ فوق العادس و چقدر دلم واسه خنده های خیلیها تنگ شده .

پ.ن : من کلا میتونم بگم که در تمام روز به طور مرتب به تمام کارا و حرفا و حرکات و چهره و صدا و لباس پوشیدنا و خلاصه همه روزهایی که با حامدخان داشتیم فکر میکنم و هر روز یه قسمت از تمام این موارد رو با خودم مرور میکنم . مدتی بابام و حامدخان سر یه پروژه ای به پیشنهاد من باهم همکاری داشتند و یه رفت و امدی به دفتر کار بابا داشت بعد تایم یک ساعته ناهار بین کلاساشو میومد دفتر با بابا به کارها می رسیدند.[چون دفتر کار بابا به کلاسا تقریبا نزدیک هم بود] یه روز یه سری اتفاقات افتاد و چون بعدازظهر کلاس داشت مجبور شد با من بیاد و تو مسیر صدای ضبط ماشین زیاد بلند نبود ولی خب زیاد کم هم نبود . وقتی رسیدیم سر کلاس ، ده دقیقه یه ربع دیر رسیده بودیم و خیلی تند آغاز به تدریس کرد . دیگه هی بچه ها میگفتن حامدخان اروم تر حرف بزنید یا مثلا جمله ای که میگفت رو ده نفر همزمان میگفتن چی و یه بار دیگه تکرار کن و این چیزا ، که یک دفعه برگشت از روشی حرف زد که اره بشینید یه اهنگی رو گوش بدید و هر چند دقیقه متوقف کنید و خودتون آغاز کنید بنویسید و این چیرا ، بعدش رو کرد به من و گفت مثلا فلانی یه قسمت از اهنگی که در زمان حاضر گوش دادی رو همین الان بنویس و بعد بخون . یه لحظه از تعجب میخکوب شدم . گفتم خب حامدخان نمیشه ، اهنگی که گوش دادم یه قسمتهاییش منکراتیه و قابل بیان کردن سر کلاس نیست . دیگه خودش که غش کرد و کلاسم رفت رو هوا . حالا چرا خودش غش کرد چون بعد حرف من یکم فکر کرد و با خودش اهنگو مرور کرد و گفت اهان اهان و اره نخون ، بچه ها بهتون پیشنهاد میدم با اهنگ ناری ناری ابتدا به تمرین کنید . خیلی روز خوبی بود .

همه اینها رو گفتم که بگم امشب داشتم لیست اهنگهامو نگاه میکردم و این اهنگ رو دیدم و این همه خاطره تو ذهنم نقش بست . البته اهنگ بدی نیست و اصلا هم منکراتی نیست ولی خب واسه سر کلاس اصلا مناسب نبود :)

* الان بار صد هزارم میشه که دارم اهنگ اون روزمون رو گوش میدم .

پ.ن : یه چیز دیگه ای هست که از یه راه متفاوت و جالب انگیز دیگه ای یه جوری دارم ازش خبر میگیرم . امیدوارم و ارزو میکنم این راه به هیچ عنوانی و تحت هیچ شرایطی بسته نشه چون هر دومون کیلومترها از هم دور هستیم و قطعا هیچ راه دیگه ای وجود ندارد .

پ.ن : یه چیز دیگه اینکه وقتی شایان از مهموناش پرسید دوست دارید چه چیزی رو بدنتون تتو کنید ، اولین چیزی که به ذهن من رسید و دوست داشتم رو یه قسمت دستم تتو کنم ، یه کلمه بود و اونم حامد بود . حامد نه عشقم بوده نه دوستم بوده و این حرفا ولی من هرکسی رو که یه جوری با هنرش با کارش و در کل باهاش در ارتباطم و از اون هنر و کارش خوشم میاد اسمش حامد هست . حالا یا بازیگر هست یا خواننده یا ورزشکار و حتی مردم عادی.

بعدا نوشت : من این پست رو دیروز همین ساعت نوشتم و حتی ثبت هم کردم ولی نمیدونم چرا ثبت نشده بود ..!!!

برچسب: نویسنده: پرهام حیدریان تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 5:35

صفحه بندی