خرید بک لینک

درباره سایت

00:00:30

امکانات وب

اسفند ؛ عین ِ پنجشنبه هاست . که همیشه صدبار قشنگ تر از جمعه هاست ! اصلا از همون آغازش قشنگه حس بوی بهار از پشت پنجره و آفتاب ِ گرم و بی جون از لای پرده ها روی پوست سرد خونه... شور ِ قشنگ چهارشنبه سوری اسفند یعني یک سال دیگه یعنی یه شانس دیگه * خیلی خوشحالم از اینکه امروز اولین روز اسفند هست . کلا زمستونو خیلی دوست دارم و اسفند هم که دیگه جای خود داره . پ.ن 1 : می دونی قشنگ ترین احساس چه وقتیه ؟!وقتی برمیگردی یواشکی بهش نگاه کنی،میبینی که اونم داشته بهت نگاه میکرده....! * واایی حامد خان مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حیدریان تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 5:35

" وقتی تو میخندی دنیا ماله منه هرجا که تو باشی پیشت جای منه " * این آهنگ فوق العادس و چقدر دلم واسه خنده های خیلیها تنگ شده . پ.ن : من کلا میتونم بگم که در تمام روز به طور مرتب به تمام کارا و حرفا و حرکات و چهره و صدا و لباس پوشیدنا و خلاصه همه روزهایی که با حامدخان داشتیم فکر میکنم و هر روز یه قسمت از تمام این موارد رو با خودم مرور میکنم . مدتی بابام و حامدخان سر یه پروژه ای به پیشنهاد من باهم همکاری داشتند و یه رفت و امدی به دفتر کار بابا داشت بعد تایم یک ساعته ناهار بین کلاساشو میومد دفتر بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حیدریان تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 5:35

* و شاید مهر بیست سال دیگر، تو به عادت همیشه، وارد کلاس بشوی.به چهره های کم تجربه و مشتاق سی چهل تا دانشجو که زل زده اند به دهانت، سرسری نگاه کنی.لیست اسامی را برداری.عینکت را به چشم بزنی. میان پارمیدا ها و آرش ها و سارینا ها و کیان ها، به اسمی بربخوری که تو را به بیست سال قبل پرت کند.زیر لب بگویی میاه ؟!و دختر هجده ساله ی مو مشکی با صورتی گرد و چشم هایی عجیب غریب[که معلوم نیست به کدام قوم و قبیله تعلق دارد] و ردیف جلو نشسته است، جوابت را بدهد.و تو در حال و هوای خودت متوجه پاسخ او نباشی و با "بلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حیدریان تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 5:35

گفت : آدم ها دو جور گریه دارن ؛ وقتی که غمگینن و وقتی که خیلی خیلی غمگین... گفتم : خب مگه اینا فرقی هم دارن؟ گفت : اره ، دومی دیگه اشک نداره... پ.ن:اومدم مثلا از حال خوب این چند روزم بنویسم از دوستام،از دورهمی که قراره بعد شش هفت سال اتفاق بیفته، از حامد خان،از خوابم،از تیر ماه که گذشت و من نتونستم پستی ثبت کنم،از تیر ماهی که خوب بود از همه چی؛ولی امشب به طور ناباورانه ای بدجور ریختم بهم و دیدم این نوشته خیلی خوبه و خیلی شیک به حال من میخوره.و طبق این نوشته من جز دسته دوم قرار دارم. پ.ن:می دونیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حیدریان تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 5:35

نامِهـ هایـِ شَبانِهـ نامه های دختری که به زندگی می اندیشد 00:00:30 در روز جاری11/04/96 هست و من حدودا یکسالی هست پستی نذاشتم.امشب باز دلم هوس نوشتن کرد.یعنی از شاملو یه نوشته ای خوندم و دلم پر زد و اومدم .داشتم یه وبلاگ دیگه می ساختم تا آغاز کنم به نوشتن دوباره ولی یکدفعه تصمیم گرفتم بیام اینجا و ادامه بدم.نشستم از اولین پستم خوندم و خیلی خودجوش یکمی دگرگونی‌ها دادم و چندتا از پستهارو حذف کردم و چندتاشو ثبت موقت. تصمیم گرفتم از این به بعد نامه هایی بنویسم برای حامدخان.آخه خیلی دلتنگشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حیدریان تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 5:35

میدانی چیست..!یک وقت هایی باید خودت را به بیخیالی بزنی...بیخیال تمام ادم هایی که دوستت ندارند!بیخیال تمام کار هایی که می خواستی بشود...ولی نشد!بیخیال تمام اتتترکب هایی که خوردی!بیخیال هخخر کس که امروز وارد زندگیت شد و زمان آینده رفت!بیخیال تلاش های بی خروجی ات...،دوست داشتن های بی ثمر ات!وقتی کسی دوستت ندارد اصرار نکن!وقتی کسی برایت وقت ندارد خودت را به زور در برنامه هایش جا نده!وقتی کسی نمی خواهد تو را ببیند پا پیچش نشو!زندگی همین است!شاید تو برای همه وقت بگذاری ولی قرار نیست همه دوستت داشته باادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حیدریان تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 5:35

Biri vardı çoktan izi kaldı kalpteÇamımın damlasındaDuruyormuş orda sanki bir düşmancasınaSevemezmisin aşkı bağlayamazmı gönlümün bahçesineKanadım kırıldı bak yağmurum ol yağ yüzüme Tükendim çok yaraları açanDağılmıyor içimdeki dumanSen istersen yanalım o zamanGel artık yok yüreğe dokunan یکی هست که خیلی وقت است ردش بر روی قلبم مانده استدر چکه‌های پنجره شیشه‌ای مندر همانجا ایستاده است طوری که انگار دشمنم هستتوانایی عاشق شدن نداری؟ نمی‌توانی عشق را به باغچه دلم ببندیببین که بال‌هایم شکسته اند، مثادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حیدریان تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 5:35

Biri vardı çoktan izi kaldı kalpteÇamımın damlasındaDuruyormuş orda sanki bir düşmancasınaSevemezmisin aşkı bağlayamazmı gönlümün bahçesineKanadım kırıldı bak yağmurum ol yağ yüzüme Tükendim çok yaralادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حیدریان تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 13:36

میدانی چیست..!یک وقت هایی باید خودت را به بیخیالی بزنی...بیخیال تمام ادم هایی که دوستت ندارند!بیخیال تمام کار هایی که می خواستی بشود...ولی نشد!بیخیال تمام اتتترکب هایی که خوردی!بیخیال هخخر کس که امروز وارد زندگیت شد و فردا رفت!بیخیال تلاش های بی نتیجه ات...،دوست داشتن های بی ثمر ات!وقتی کسی دوستت ندارد اصرار نکن!وقتی کسی برایت وقت ندارد خودت را به زور در برنامه هایش جا نده!وقتی کسی نمی خواهد تو راادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حیدریان تاريخ: دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت: 2:15

اولین بار هایمان همیشه در خاطرم میماند رویا هایمان و تمام دوستت دارم هایی که میگفتی در عمیق ترین جای مغزم حک شده به ظاهر فراموش کرده ام هر چه بوده را اما عمق فاجعه را میدانم فاجعه همان وقت هاییست که عابران بوی تو را میدهند و نیمه شب ها موسیقی همیشگیمان از ماشین های کناری پخش میشود و من من ... منفجرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حیدریان تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 6:41

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: پرهام حیدریان تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 6:41

اسفند ؛ عین ِ پنجشنبه هاست . که همیشه صدبار قشنگ تر از جمعه هاست ! اصلا از همون شروعش قشنگه حس بوی بهار از پشت پنجره و آفتاب ِ گرم و بی جون از لای پرده ها روی پوست سرد خونه... شور ِ قشنگ چهارشنبه سوری اسفند یعني یک سال دیگه یعنی یه شانس دیگه * خیلی خوشحالم از اینکه امروز اولین روز اسفند هستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حیدریان تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 6:41

* یه خبر خوب دارم و یه خبر بد...!

- خبر خوب ؟!

* داره ازدواج میکنه...

- خبر بد ؟!

- داره ازدواج میکنه.../.

پ.ن : آهای آشنای آشنا که اینجا هستی و اینجا رو میخونی ، بالای صفحه یه ضربدره ، روش یه کلیک کن و برو پی زندگیت :)

برچسب: نویسنده: پرهام حیدریان تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 6:41

سلام خدای خوبیها ....

امروز اولین روز سال نود و پنج است و من مطمئنم خدایی دارم که امسال را برایم بهترین سال زندگیم رقم خواهد زد .عاشقتم مهربون خدای من ؛)

برچسب: نویسنده: پرهام حیدریان تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 6:41

" وقتی تو میخندی دنیا ماله منه هرجا که تو باشی پیشت جای منه " * این آهنگ فوق العادس و چقدر دلم واسه خنده های خیلیها تنگ شده . پ.ن : من کلا میتونم بگم که در تمام روز به طور مرتب به تمام کارا و حرفا و حرکات و چهره و صدا و لباس پوشیدنا و خلاصه همه روزهایی که با حامدخان داشتیم فکر میکنم و هر روز یه قادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حیدریان تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 6:41

صفحه بندی